ماه شانزدهم آترین به روایت تصویر . . .
.gif)

چند روز پیش خیلی اتفاقی دفترچه ی خاطرات دوران دبیرستانم رو پیدا کردم، خیلی حس قشنگی بود برام . . .
کلی خاطرات تلخ و شیرین و کسایی که یه روزی خیلی برام پررنگ بودن توی ذهنم تداعی شد.
یادداشت قشنگی از یکی از بهترین دبیر های اون دوره ام سرکار خانم ستارزاده دبیر زبان فارسی سال دوم خوندم که الان تازه مفهوم واقعی جملاتش رو درک میکنم؛ شاید بعد ها به هزار و یک دلیل فرصت نشد این دفترچه رو ببینی و حیفم اومد این یادداشت رو نخونده باشی . . .
" دختر بسیار عزیزم خاطره
خاطره ها می مانند و آدم ها می روند اما هیچ فکر کرده ای که بعضی ها هم خودشان وهم خاطره شان همیشگی هستند!! انسانهایی که برای جاودانگی میزیند همیشه هستند و آنها که برای ناپایداری ها، زندگی خود را میبازند در حقیقت خودشان را باخته اند.
امیدوارم تو خاطره باشی، نه خاطره!!
دوستدارت ستارزاده "
.gif)

مدام میگفتی جیــــــــــــز، جیــــــــــــــــــــزه
و به هر زوری بود میخواستی یه ستاره برداری .gif)

ریش های بابا نوئل برات عجیب بود و میخواستی بکنیشون.gif)
ما چون بعدش دختر خوبی شدی بابا نوئل مهربون هدیه کریسمس خوشمزه ای هم بهت جایزه داد .gif)
.gif)

همه جور هاپویی رو دوست داری و تا میبینی میگی: هااااا پ هااااا پ .gif)
.gif)

ساخت برجت هم تغییر کرده. خودت باید اول تکه های بزرگ بعد کوچیک رو روی هم بذاری، اگه روی هم سوار نشه به خودت میگی : نـــــــــه
وقتی درست میشه کلی ذوق میکنی و برای خودت دست میزنی .gif)
.gif)
کلا با عروسک زیاد بازی نمیکنی ولی این خرسی رو بیشتر از همه دوست داری!! هر از گاهی هم میذارم پیشت باهاش میخوابی
اما نا گفته نماند همچنان خوابیدنت برای من پروسه ی عجیبیه .gif)
.gif)


ماه شانزدهم آترین به روایت تصویر . . . 
